عشقمون عرفان
سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ٢:۳٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده :

ستاره ایی دیگر در آسمان زندگیمان پر فروغ شده و نور آسمان عشقمان را دو چندان کرده است.قلببغل

دختر زیبای من به جمع ما خوش اومدی تو جمع ما را گرمای دوباره بخشیدیقلب

دختر گلمون آیتا قلب6 اردیبهشت ، ساعت 12:45 دقیقه با وزن 2360 زیر نظر دکتر مرضیه مشکی چشم به دنیا گشود.قلب

خدایا ازت ممنونم که یکبار دیگه منو لایق مادر شدن دونستیبغل و یکی دیگه از فرشته هاتو بهمون هدیه دادیبغل . قول میدم تا حد توانم از هدیه هات خوب مراقبت کنمقلب . تو هم اونا رو سلامت بدار و موفقشان کنقلب



موضوع مطلب : بدنیا اومدن دومین فرشته
پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢ :: ٩:۱٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده :

یا مقلب ، قلب ما در دست توست

یا محول ، حال ما سرمست توست

کن تو تدبیری که در لیل و نهار

حال قلب ما شود همچون بهار

لبخندسال نو مبارکلبخند



موضوع مطلب : سال 93
دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢ :: ٦:٠٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده :

پسر قشنگمقلب دی ماه برای من و بابادیدا بهترین ماهه ساله

ماه عشقهقلب ، ماهی که خداوند یکی از بهترین فرشته هاش رو به ما دادبغل

روز 2 دی همون جمعه ی بارانی که هوا خیلی سرد بود ولی برای من و باباحامد گرمای عجیبی داشت قلب

تا تو را دارم از زندگی لبریزمقلب 

تا تو را دارم چه غمی دارم ؟لبخند

تو بهترین بهانه برای شادی دل ما هستیقلب

فرقی نمیکنه کجا باشم یا چطور باشملبخند

چون با تو یک بغل پر زندگی دارمبغل ، خوشبختی دارمقلب ، عشق دارمقلب

پسر گلم تولد 8 سالگیت مبارک



موضوع مطلب : تولد 8 سالگی
شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢ :: ٦:٢٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده :

چه سخاوتمند ست پاییز که شکوه بلندترین شبش را

عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد

"یلدایتان مبارک"

 



موضوع مطلب :
جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢ :: ٥:۳٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده :

زمان چقدر زود میگذره و سره همه چقدر شلوغهاوه

نمیدونم زمان چطوری گذشت و من نتونستم وبلاگ رو به روز کنم ولی سعی میکنم از این به بعد زود به زود بیام و خاطرات سفیر عشق قلبرو با تمام جزییات بنویسملبخند. چشم رو هم گذاشتیم سه ماه از دوران تحصیل گذشت لبخند. البته اینو هم باید بگم که این روزها عمر ماست که داره میره ولی خدا رو شکر میکنملبخند که هدر نرفته و عمرم رو دارم پای عرفانم می ذارم قلبکه امسال یکی از شاگردای زرنگ کلاسشونهبغل گرچه ممکنه رقیب داشته باشه مثل رادان و امیرحسین ولی خوشحالملبخند که خیلی پیشرفت کرده و با بهترینها رقابت میکنهلبخند و تو بعضی چیزا شاید بالاتر باشهبغل.

خانم رفیعی ( معلم بسیار زبردست ، ماهر و قهار بلامنازع کلاس دوم ) معلم فوق العاده منضبطلبخند ، نکته سنج و ریز بینه ، هم خط بچه ها براش مهمه ، هم درسشون و هم انضباطشونلبخند .خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنمقلب که خانم رفیعی خیلی ازش راضیه لبخندو من و بابا حامد خیلی از این بابت خوشحالیم بغل. عرفان چند روز پیش برام تعریف کرد که خانم رفیعی تو کلاس ازش پرسیده که تو چکار میکنی که درست خوبه و شاگرد زرنگی هستی ؟سوال

نمیدونم چه حسی پیدا کردمقلب فقط حس کردم که روی ابرها دارم راه میرمبغل ، تو پوست خودم نمی گنجیدمماچ .عشقولانه ترین عشق زندگیمماچ وقتی از مدرسه میاد منتظر بابا حامد میمونهقلب و بعد از رسیدن باباحامد و تعارف دل و قلوه بین پدر و پسرقلب و یک ساعت بوس و ماچ تبادل کردن ماچ، باهم شروع میکنن تکالیفشون رو انجام میدن!!!؟لبخند

امسال پسرم چند بار تو مراسم صبحگاهی تشویق شده تشویق. چند بار برای زبان و چند بار هم برای مسابقه کتاب خوانی و...بغل

پسرم از صبح تا ساعت حدود 4 که مدرسه اس، بعد از ظهرش هم که کاملا پر شدهلبخند . از الان داریم برای تابستون آینده اش و امتحان کمبریج آماده اش میکنیملبخند، زبانکده میره زبان انگلیسی بخونه یه چیز جدید هم بهشون اضافه شده که جدیدا داریم مکالمه زبان فرانسه میفرستیمشلبخند. حقیقتش اینه که چون میبینیم توی این چیزا داره پیشرفت میکنه دلم نمیاد چیزی ازشون کم کنم لبخند، از یه طرف دیگه خیلی اذیتم که پسرم نمیتونه بچگی کنه و وقت آزاد داشته باشهناراحت . پسرم یه کلاس به کلاسهای بعد از ظهرش هم اضافه شده اونهم اینه که یه کلاس چند نفره فقط مکالمه کار میکننلبخند .... میگه تو کلاس اصلا باهم فارسی صحبت نمیکنن. یه بار عرفان بهم گفت مامان من از همشون بهترملبخند بعضی وقتها یه چیزایی رو فقط من بلدم . اگه بدونین چقد ذوق داره وقتی این چیزا رو میشنومبغل.

سه ماهه اول سال تحصیلی رو با چند خط خلاصه کردملبخند ولی یک دنیا خاطره بودلبخند .مدیر مدرسشون از بچه های کلاس دوم امتحان گرفت که عرفان یکی از بهترین ها بودبغل. قربون پسر دانشمندم برمقلب . پسرم قلب، هدیه ارزشمند آسمانی منقلب " دوستت دارم بغل"

یه مدت پیش خانم رفیعی برا همه یادداشت گذاشته بودن که یه موضوع انتخاب کنیم و عرفان جلوی مدیر برای بچه ها کنفرانس بدهلبخند. طبق معمول زحمت انتخاب و آموزش این موضوع با بابا حامد بودلبخند. بابا حامد بعد از مشورت با عرفان موضوع " طبقه بندی جانوران " رو برای عرفان انتخاب کرد  در مورد جانوران مهره دار و بی مهره و طبقه بندی اونها و چند نوع حیوان بعنوان مثال صحبت کردلبخند.عرفان مطالبش رو بعد از اینکه باهاش کار کردیم ، یاد گرفت و از حفظ برامون چند بار تکرار کرد لبخندخیالمون از این موضوع راحت شد لبخندولی متاسفانه روزی که کنفرانس داشت حالش زیاد مساعد نبود ناراحتو کلی سرفه میکرد بطوری که نمیتونست حرف بزنه ناراحت. موضوع رو به نماینده کلاس ( مامان رادان ) که همون روز پسرش هم کنفرانس داشت منعکس کردم و قرار شد که ساعت شروع کنفرانس عرفان رو بهمون بگن و ما فقط برای کنفرانس ببریمش مدرسه. همه کارها از قبل هماهنگی شده بود و هرکدوم از ما که بچه هامون کنفرانس داشتن باید یه چیزی با هماهنگی قبلی می بردیم. سهم ما هم آبمیوه و بیسکویت بود که چون موضوع عرفان حیوانات بود من طبق معمول مزاحم دیانا تم شدم و بیسکویت ها رو سفارش دادم که شکل حیوانات بود که واقعا خوشمزه بودن لبخند.دست دیانا تم درد نکنه.خلاصه پسرم کنفرانسش رو عالی داده بودبغل. چون بابا حامد دم کلاس منتظر عرفان بود لبخند و خانم عسگرپور و مدیر بهش گفته بودن که خیلی ازش راضی بودن لبخند و باز هم بهانه ایی پیدا کردیم که خدا رو بخاطر این نعمت زیبا و دوست داشتنی که به ما هدیه داده شکر کنیمبغل.

چند روز پیش عرفان وقتی از مدرسه اومد بهم گفت که خانم رفیعی موقعی که ما قران داشتیم رفته بود محور رو به کلاس سومیا درس بده . خانم رفیعی ظاهرا کسی رو فرستاده دنبال امیرحسین که یه مسئله رو برای سومیا حل کنه ولی نتونسته بعد می فرسته دنبال عرفان  و عرفان هم میره مسئله رو برای سومیا حل میکنه قلب.وقتی بهم گفت بال در آوردمبغل.

قلب" قربون پسر درس خونم برم من "

عکس اضافه میشود



موضوع مطلب :
چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٢ :: ٢:۳٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده :

چقد زود گذشت ، پارسال همین موقع ها رو میگم. گل باغ زندگیم قلبتازه میخواست بره کلاس اولماچ و من با استرس داشتم می بردمش مدرسهنگران. اول مهر که همیشه من بیشتر از عرفان استرس دارم. نمیدونم شاید استرسها و کلاس رفتنهای قبلی رو برام تداعی میکنه.نگران

این ماه که می رسه حس عجیبی پیدا میکنم  همه چیز نو، همه چیز بوی کتاب و دفتر و مدرسه پیدا میکنه.لبخند

روز اول مهر صبح زود بیدار شدملبخند، صبحانه  رو آماده کردمخوشمزه و رفتم سراغ عرفانقلب. عرفان بزور از رختخواب دل کند خمیازه.صبحانه اش رو خورد و لباساش رو پوشید قلبو به سمت مدرسه راه افتادیمبغل. طبق معمول و مثل همیشه انقدر دیر راه افتادیم که حتی نتونستیم گل بگیریمناراحت، بعد از اینکه وارد مدرسه شدیم تازه متوجه شدیم که خیلی دیرتر از اون چیزی که فکرشو میکردیم ،رسیده بودیماوه چون مراسم تمام شده و بچه ها رو کلاس بندی کرده بودن و جالب تر از همه اینه که همه بچه ها کلاس رفته بودن.لبخند

کلاس عرفان رو پرسیدم ، در زدیم ، معلم در رو باز کردلبخند و دیدیم تمام بچه های کلاس قبلی عرفان تو کلاس بودن لبخند. آخه قرعه کشی کرده بودن و بچه های کلاس خانم میاح رو داده بودن به خانم رفیعیبغل. خداروشکر ، امسال هم خوش شانس بودیم ، یعنی از بیخ گوشمون گذشتنیشخند چون ما سر این معلم با مدرسه خیلی درگیری داشتیم. ما دوست داشتیم تو کلاس خانم رفیعی باشه و مدرسه می گفت قرعه کشی میکنیم.لبخند آخه ما تعریف خانم رفیعی رو خیلی شنیده بودیم و من همش تو دلم خدا خدا میکردم که عرفان تو کلاس خانم رفیعی بیفته.لبخند

                                            عرفان خواب آلوقلب


خلاصه بعد از سلام و احوالپرسی عرفان رو تحویل معلمش دادم و فقط تونستم یه عکس از عرفان و معلمش بگیرملبخند آخه مدیر مدرسه که جدیدا اومده و سخت گیر به نظر میاد تو سالن بود. وقتی عرفان وارد کلاس شدماچ همه بچه ها خوشحال شده بودن که یکی دیگه از دوستاشون بشون اضافه شدهقلب و در عرض یک دقیقه همهمه ایی تو کلاس افتاده بود و داشتن کیفاشون رو به همدیگه نشون می دادن لبخند. چه دنیایی دارن یاد روزای مدرسه ی خودم افتادم . خدایا چقد شادن قلب. انشالله که همیشه شاد و سالم و خوشحال باشنقلب .

بعد از اینکه عرفان مستقر شد باباحامد منو رسوند خونه بابا اینا و خودش رفت سرکارقلب. ظهر ساعت 12 اولین روز مدرسه عرفان تموم شدلبخند و با سرویس برگشت خونه. کیفش رو بزور میکشوند، حس کردم کیفش سنگینه که با زحمت میکشونتشاوه. کیفش رو که باز کردم دیدم کتاب بهشون دادن و درس و مشق رو همون روز شروع کردن لبخند. از نظم بوجود اومده ، خیلی خوشم اومده بودلبخند و به مدیر جدید آفرین گفتم لبخند.انشالله تا آخرش هم همینطور باشه و بعضی کاستیهای پارسال تکرار نشه. برای تشکر هنوز زوده ولی از دقت و نکته سنجی معلمشون خوشم اومد و واقعا معلم منظبطی بنظر میرسهلبخند .

                                          عرفان و خانم رفیعیقلب

پسرمقلب ، یگانه غزل عاشقانه زندگیمقلب یکسال بزرگ شدنتقلب و ورود به یک پله ترقی دیگه ات مبارکقلب



موضوع مطلب : ماه مهر
دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢ :: ٧:٠٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده :

آغاز سال نو، با شادی و سرور

هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید

شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما

روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در زندگی تویی، حلال مشکلم

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

ای عاشق بهار، ای با سپیده یار
بذر عمل بکار، وابستگی سر آر

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام



موضوع مطلب : همشاگردی سلام
دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢ :: ۱:۱٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده :

 

سلام بر پاییز پر خاطره ، خداحافظ تابستان گرم

چقد زود گذشت انگار همین چند روز پیش بود که مدارس تعطیل شدند.لبخند وای خدا من چقد شروع این ماه پر خاطره رو دوست دارمبغل ، یادش بخیر اون موقع ها چقدر ذوق میزدیملبخند وقتی مامانمون برامون دفتر و مداد و کیف و.... می گرفتقلب. هنوز که هنوزه وقتی برای عرفان خرید می کنم بوی اون موقعها برای تداعی میشهلبخند. امشب من یه جورایی استرس گرفته ام نگرانو از طرفی خوشحالملبخند . استرس من برای اینه که عرفان 2 سال پشت سرهم تو کلاس خانم میاح بود و نمیدونم عکس العملش در مورد معلم جدیدش چیه.نگران

خانم میاح خیلی باحوصله بود ، هم از لحاظ درسی و چه از لحاظ رفتاری . یه طورایی با بچه ها دوست بودلبخند ولی در عین دوستی خیلی هم بچه ها ازش حساب می بردن.لبخند 

خانم میاح عزیز نمیدونم چطوری جبران کنم ، اون همه زحمت ، اون همه محبت و اون همه حوصله رو. بعدا همه ی اینها رو برای عرفان دوباره تعریف میکنم تا هیچوقت محبت های شما رو فراموش نکنه.لبخند

راستی داشت یادم می رفت ، داشتم راجع به استرس و خوشحالی صحبت میکردم .خوشحالیه من برای اینه که پسرم یک سال بزرگتر شده و داره یه سال تحصیلیه جدید رو شروع میکنهلبخند. از وسیله های عرفان چند تا چیز مونده بود که با عرفان و باباحامد رفتیم گرفتیملبخند ، چقدر شلوغ بود اوه، جای سوزن انداختن نبود تو نوشت افزار. خلاصه با اعمال شاقه خرید کردیماوه. بعد از اون هم باباحامد و عرفان منو رسوندن خونه باباجون اینا و پدر و پسر هم رفتن آرایشگاهقلب. البته عرفان رو بزور فرستادیم آرایشگاه . اصلا قبول نمی کرد موهاش رو کوتاه کنهلبخند . میگفت: دوست دارم دوستام موهام رو ببینن که بلندن.منتظر

تنها پسر خوشگلمبغل نمی دونم چقد خوشحالم که بزرگتر شدی قلبو داری یه سال جدید رو شروع میکنیقلب

پسر زیبای من ماچموفقیتت تنها آرزوی منهبغل



موضوع مطلب : بوی ماه مهر
درباره وبلاگ


عرفان فرشته کوچولوی ما در روز جمعه 1384/10/02 ساعت 12:55 دقیقه ظهر یک روز بارانی زیبا در بیمارستان مهر توسط دکتر شکوه موری به زندگی در این دنیا لبخند زد. معنی اسم قهرمان وبلاگ ما شناخت و معرفت خداوند است. خدایا هزاران مرتبه شکر گذار تو هستیم بابت این گنج زیبا و دوست داشتنی که به ما ارزانی داشتی.

صفحات وبلاگ
RSS Feed